زندگي گل زردي است به نام ( غم ) فرياد بلندي است به نام ( آه ) مرواريد قلتاني است به نام
( اشک) و آيينه اي شکستني است به نام (دل)
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم بهمن 1389ساعت 18:6  توسط علیرضا
|
گفتم: چقدر احساس تنهایی میكنم
گفتی: فانی قریب : من كه نزدیكم (بقره/۱۸۶) .
گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم... كاش میشد بهت نزدیك شم 
گفتی: و اذكر ربك فی نفسك تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد كن (اعراف/۲۰۵)
گفتم: این هم توفیق میخواهد!
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لكم
: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲)
گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی 
گفتی: و استغفروا ربكم ثم توبوا الیه : پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه كنید (هود/۹۰)
گفتم: با این همه گناه... آخه چیكار میتونم بكنم؟
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
: مگه نمیدونید خداست كه توبه رو از بندههاش قبول میكنه؟! (توبه/۱۰۴)
گفتم: دیگه روی توبه ندارم
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
:(ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزندهی گناه هست و پذیرندهی توبه (غافر/۲-۳ )
گفتم: با این همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم؟ 
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا : خدا همهی گناهها رو میبخشه (زمر/۵۳)
گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو میبخشی؟
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله :به جز خدا كیه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) :
گفتم: نمیدونم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم! آتیشم میزنه؛ ذوبم میكنه؛ عاشق میشم!
... توبه میكنم
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
: خدا هم توبهكنندهها و هم اونایی كه پاك هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) :
ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك
گفتی: الیس الله بكاف عبده : خدا برای بندهاش كافی نیست؟ (زمر/۳۶) :
گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار میتونم بكنم؟
گفتی:یا ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا و سبحوه بكرة و اصیلا هو الذی یصلی علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظلمت الی النور و كان بالمؤمنین رحیما
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم بهمن 1389ساعت 16:0  توسط علیرضا
|
عرض سلامي به بلندي بيل، به محكمي كلنگ، به گردي اسامبلي، به سرعت فرغون، به تيزي شاقول، به انعطاف پذيري طناب، به لبريزي دوغآب، به سفيدي سيمان، به صافي ماله، به وسعت بشكه، به معرفت عمله، به قدرت كارگر، به ظرافت گچ كار، به لطافت معمار، به شجاعت صاحب كار، به رشادت مهندس، به صلابت جوشكار، به محبت صافكار، به رفاقت همكار، به سر كار گذاشتن توي بيكار
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم بهمن 1389ساعت 10:59  توسط علیرضا
|
میخواهید با روحیات عاطفی متولدین هر ماه آشنا شوید ؟ این مطلب را مطالعه نمایید:
متولدین فروردین ماه :
به سوی من بیا
تا تو را حس کنم
و دنیا خواهد دید
داستان عشقی سوزان را
که شعله اش در قلب من خواهى بود
به هنگام عاشقی گویی در دنیای شوالیه ها و پرنسس ها سر می کند.
قلبا عاشق است و در عشق پا بر جاست.
متولدین اردیبهشت ماه :
عشق را در چشمان من بنگر
چهره ی بر افروخته ام را ببین و عشق را حس کن
به صدای نفس های من گوش کن
و بشنو ترانه ی عشق را
عاشقی بی قرار است و کمرو ولی پر شهامت.
موسیقی بر او تاثیر فراوان دارد.
متولدین خرداد ماه :
با من به رویا بیا به رویای عشق
بیا تا بر فراز بلندترین کوه گام نهیم
بیا تا در ژرف ترین اقیانوس شنا کنیم
بیا تا به دورترین ستاره ها پر کشیم
بر عشق ما هیچ چیز ناممکن نیست
بهترین عاشق دنیاست و گفتارها و دل او پر ز رویاهای عاشقانه است.
متولدین تیر ماه :
بهشت هیچ است
در برابر گام برداشتن در کنار تو
در شبی زیبا
زیر نور ماه
دلی نازک و پر ز محبت دارد و از دل سوختن می هراسد.
متولدین مرداد ماه :
گویی خورشید گرمای خود را از دست داده است
و گل های سرخ عطری ندارند
و ستارگان دیگر نمی خوانند
آن گاه که چشم می گشایم و می بینم
با تو نیستم
عاشق پیشه است و بی عشق زندگی نمی کند.
متولدین شهریور ماه :
شاید به نظر برسد که عاشق نیستم
شاید به نظر برسد که نمی توانم عاشق باشم
شایى به نظر برسى که حتی نمی خواهم عاشق باشم
ولی نه در برابر عشقی مانند عشق من به تو
که تا آخرین لحظه عمر آن را در قلبم نگاه خواهم داشت
عشق او شعله ای کوچک ولی جاودان است و در پی عشقی حقیقی است.
متولدین مهر ماه :
با پر شورترین گفتارهای عاشقانه
با ماجراهای عاشقانه ای که خواهیم داشت
با فداکاری هایم در راه عشق به تو
خواهی دید که چگونه دوستت دارم
در امور عشقی ورزیده است و زندگی اش پر ز ماجراهای عاشقانه است . . .
زن متولد مهر عشق خود را در عمل نیز به اثبات می رساند.
متولدین آبان ماه :
در التهاب شنیدن ترانه ی گام های تو هستم
که به سوی من می آیی
و عاشقم بر انتظار آن لحظه که تو را در کنار خود حس کنم
دوستت دارم
هیجان عشق برای او زیبا و پر جاذبه است و در عشق صادق است.
متولدین آذر ماه :
نجوایی از سوی تو
نگاهی کوتاه از تو
لبخندی شیرین بر لبان زیبایت
و من خود را غرق در عشق می یافتم
خوش بین است و راستگو. شاید نگاهی شاعرانه به عشق داشته باشد.
متولدین دی ماه :
روزها ماه ها و سال ها می گذرند
و شاید هیچ چیز عوض نشود
جز من
که بیش از پیش عاشق گشته ام
شاید در ظاهر بی احساس باشد ولی قلبی گرم و پر ز عشق دارد.
متولدین بهمن ماه :
می خواهم آزاد زندگی کنم
بسان پرندگان مهاجر
ولی قفسی ساخته از عشق تو
جایی است که همواره رو به آن خواهم داشت
عشق خود را دیر ابراز می کنى و عاشق آزادی است. اولین عشق او قلبش را به تپش در می آورد و هرگز فراموش نخواهد شد.
متولدین اسفند ماه :
من آنی نیستم
که بی عشق زندگی را سر کنم
آن گاه که در رویایی عاشقانه هستم
و چشمانم را می گشایم
و عشق رویایی ام را در تو می بینم
در عشق بی نظیر است.جذاب و پر نشاط است.احساساتی و رویایی است.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم بهمن 1389ساعت 23:54  توسط علیرضا
|
وقتی که خاکم می کنن ، بهش بگین پیشم نیاد
بگید که رفت مسافرت ، بگین شماره ای نداد
یه جور بگین که آخرش ، از حرفاتون هول نکنه
طاقت ندارم ببینم ، به قبر من نگاه کنه
دونه به دونه عکسامو بردارید آتیش بزنید
هر چی که خاطره دارم ، برید و از بیخ بکنید
نذارید از اسم منم یه کلمه جا بمونه
نمی خوام هیچ وقت تنمو ، توی گورم بلرزونه
برو آتیش به قلب من نزن ، بذار نگاهت از یادم بره
بذار واسه همیشه قلب من ، چال بشه با من کلی خاطره
برو نمی خوام ببینی ، خونه ی من خالی شده
همدم من به جای تو ، ریگای پوشالی شده
اونکه می گفت می مُرد برات ، دیدی راس راسی مرُد
رفت و همه خاطرشم ، به خاطرت برداشت و برد
بهش بگین نشست به پات ، بهش بگین نیومدی
بهش بگین دوسِت داره ، با اینکه قیدشو زدی
نشونیه قبر منو ، بهش ندین خوب می دونم
میاد جای همیشگی ، سر قرار تو رودخونه
می خوام رو سنگ قبرم این باشه
طلوعی که خیلی غم انگیز بود
قشنگ ترین خاطره ی عمرم
غروبی که خیلی دل انگیز بود
مجنونم و دلزده از لیلیا
خیلی دلم گرفته از خیلیا
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم بهمن 1389ساعت 10:2  توسط علیرضا
|
انسان هم ميتونه دايره باشه هم يه خط راست. انتخاب با خودت است. تا ابد دور خودت بچرخی يا تا بي نهايت ادامه بدي
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 21:50  توسط علیرضا
|
وقتي گلدون خونمون شکست !! پدرم گفت: قسمتمان این بود... مادرم گفت:هيف شد... خواهرم گفت: قشنگ بود... داداشم گفت : کاش دوتا داشتيم...... اما وقتي دل من شکست کسي به فکرش نبود
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 9:11  توسط علیرضا
|
به همه لبخند بزن اما با 1 نفر بخند همه را دوست داشته باش اما به 1 نفر عشق بورز تو قلب همه باش اما قلبت مال 1 نفر باش
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 9:49  توسط علیرضا
|
هر وقت خواستي بدوني كسي دوست داره تو چشاش زُل بزن تا عشق رو تو چشاش ببيني . اگه نگاه كرد عاشقته , اگه خجالت كشيد برات ميميره , اگه سرشو انداخت پايين و يه لحظه رفت تو فكر بدون كه بدون تو ميميره و اگه سرشو انداخت پايين و خديد و حرف رو عوض كرد بدون كه اصلاً دوست نداره
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 9:32  توسط علیرضا
|
استاندار رشت اعلام کردباتوجه به سال کارمضاعف وهمت مضاعف امسال ۹۰٪بجه هایمان را خودمان تولید میکنیم
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 12:54  توسط علیرضا
|
دوستان ميلاد حضرت علي (ع) و روز پدر را به همه شما عزيزان تبريک مي گم دنيا دو روز است يک روز با تو يک روز عليه تو ........... روزي که با تو ست مغرور نشو .... روزي که عليه توست مایوس نشو.(امام علی (ع))
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 9:9  توسط علیرضا
|
گر همسفر عشق شدی مرد سفر باش



هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش.....
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 9:7  توسط علیرضا
|
به نظر تو دل شکستن هنره؟ هفت طبقه اسمون هفت طبقه زمين جا ندارن که خدا رو توي خودشون جا بدن اما دل يه انسان به تنهايي ميتونه خدارو توي خودش جا بده پس دل هيچکس رو نبايد شکست چون در اين صورت خدارو بي جا و مکان کردي!!!
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 23:38  توسط علیرضا
|
عشق يعني مستي وديوانگي عشق يعني در جهان بيگانگي عشق يعني
شب نخفتن تاسحر عشق يعني سجده ها با چشم تر عشق يعني سر به
در اويختن عشق يعني اشک حسرت ريختن عشق يعني در جهان رسوا
شدن عشق يعني مست و بي پروا شدن عشق يعني سوختن يا ساختن
عشق يعني زندگي را باختن عشق يعني انتظار و انتظار عشق يعني هر
چه بيني عکس يار عشق يعني ديده بردر دوختن عشق يعني در فراقش
سوختن پس لعنت به عشق
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 23:35  توسط علیرضا
|
مامانه داشته براي بچش لالايي مي خونده بعد از يک ربع بچه مي گه:خوب مامان خفه شو مي خوام بخوابم...............
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 20:57  توسط علیرضا
|
غضنفر خالي ميبنده كه 10 بار رفته چين دوستاش بهش ميگن يه خيابون تو چبن اسم ببر ميگه شهيد بروسلي!!!

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 20:57  توسط علیرضا
|
غضنفر سوار تاكسي بوده ... بعد از مدتي يكي پياده ميشه و درو محكم ميبنده ... راننده ميگه : الاغ بي شعور ... يه كمي جلوتر يه نفر ديگه پياده ميشه و باز در و محكم ميبنده و بازم راننده ميگه : الاغ بي شعور ... خلاصه نوبت به غضنفر میرسه غضنفر هم با احتیاط آروم میبنده راننده با تعجب نگاه میکنه غضنفر میگه چیه الاغ با شعور ندیدی؟؟!!

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 20:36  توسط علیرضا
|
زمستان دوباره مي آيد بهار دوباره تکرار ميشود امّا تو هيچ وقت تکرار نمي شويي چون خدا 1 اشتباه رو 2 بار تکرار نمي کنه

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 20:34  توسط علیرضا
|
خوش به حال آسمون كه هر وقت دلش بگيره بي بهونه مي باره ... به كسي توجه نمي كنه ... از كسي خجالت نمي كشه ... مي باره و مي باره و ... اينقدر مي باره تا آبي شه ... آفتابي شه ...!!! کاش ... کاش مي شد مثل آسمون بود ... كاش مي شد وقتي دلت گرفت اونقدر بباري تا بالاخره آفتابي شي ... بعدش هم انگار نه انگار كه بارشي بوده!!
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 20:34  توسط علیرضا
|
ه غضنفر ميگن شما ايميل داريد؟ميگه نه خيلي ممنون الان ناهار خوردم!!
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 20:33  توسط علیرضا
|
آنهاي كه باتو خنديده اندممكن است تورا فراموش كنند ولي آنهاي كه باتو گريه كرده اند هركز تورا از ياد
نخواهند برد
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 20:31  توسط علیرضا
|
هيچ وقت تو خيا بون نرو اگه رفتي ، سرتو بالا نکن اگه کردي، به هيچکي نگاه نکن اگه نگاه کردي ، نخند اگه خنديدي، شماره ازش نگير اگه گرفتي ، بهش زنگ نزن اگه زدي، باهاش حرف نزن اگه زدي ،نگو دوسش داري اگه گفتي، باهاش قرار نذار اگه گذاشتي ، نرو سرقرار اگه رفتي ،تحويلش نگير اگه گرفتي ، عاشقش نشو اگه شدي،بهش نگو اگه گفتي................................... مي ذاره ميره
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 20:31  توسط علیرضا
|
زندگي مال تو مرگ مال من ...راحتي مال تو گرفتاري مال من ...شادي مال تو غم مال من ...همه چيز مال تو ولي تو مال من!!!
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 20:30  توسط علیرضا
|
حکام چت در اسلام ميفرمايند: اگر مردي و زني به قصد چت خصوصي(استغفر الله) وارد مسنجر شوند ، واجب است كه قبل از شروع چت ، صيغهء حلاليت مجازي بين آن دو جاري شود . اين صيغه به صورت لوگو در دسترس همه افراد قرار مي گيرد تا با كليك به روي آن به صورت خودكار جاري گردد. * كليك كردن هر دو نفر مستحب است. * بديهي ايست كه اين صيغه ، تنها تا باز بودن پنجرهء چت اعتبار دارد و با بسته شدن پنجره ، چه سهواَُ و چه عمداَُ ، صيغه خود به خود فسخ مي گردد!!!!!

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 20:29  توسط علیرضا
|
براي شکستن دل يه لحظه وقت کافيه... اما براي اينکه از دلش در بياري شايد هيچ وقت فرصت پيدا نکني؟؟!!

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 20:25  توسط علیرضا
|
غضنفر داروخونه داشته یه روز جلو در مغازه بزرگ مینویسه: سوسک کشه جدید رسید!! خلاصه بعد یه مدت یه بابای میاد تو میگه: ببخسید جناب جریان این سوسک کش چیه؟ این خونه ما رو سوسک سر گرفته غضنفر میگه: این سوسک کشه جدیده بازدهیشم خیلی بالاست!.شما این دارو رو میریزیدتوی قطره چکون بعد کشیک میکشید تا سوسکها رو بگیرید هر سوسک رو که گرفتید در روز سه نوبت(صبح-ظهر-شب) تو هر چشش دو قطره از این میچکونید! بعد از یه مدتی سوکسها کور میشن وخودشون از گشنگی میمیرن!! یارو کف میکنه میگه: خب اخه اگه سوسکها رو بگیرم که در جا میکشمشون!عضنفر میره تو فکر بعد یه مدت میگه: اره خب از اون راهم میشه
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 18:41  توسط علیرضا
|
دو تا برادره آخره شر بودن و پدر محل رو درآورده بودن، ديگه هروقت هرجا يك خراب كاريي ميشده، ملت ميدونستن زير سر اين دوتاست. خلاصه آخر بابا ننشون شاكي ميشن، ميرن پيش كشيشِ محل، ميگن: تورو خدا يكم اين بچههاي مارو نصيحت كنيد، پدر مارو درآوردن. كشيشه ميگه: باشه، ولي من زورم به جفتِ اينا نميده، بايد يكي يكي بياريدشون. خلاصه اول داداش كوچيكه رو ميارن، كشيشه ازش ميپرسه: پسرم، ميدوني خدا كجاست؟ پسره جوابشو نميده، همين جور در و ديوار ر و نگاه ميكنه. باز يارو ميپرسه: پسرجان، ميدوني خدا كجاست؟ دوباره پسره به روش نمياره. خلاصه دو سه بار كشيشه همينو ميپرسه و پسره هم بروش نمياره، آخر كشيشه شاكي ميشه، داد ميزنه: بهت گفتم خدا كجاست؟! پسره ميزنه زير گريه و در ميره تو اتاقش، در رو هم پشتش ميبنده. داداش بزرگه ازش ميپرسه: چي شده؟ پسره ميگه: بدبخت شديم! خدا گم شده، همه فكر ميكنن ما برش داشتيم
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 18:39  توسط علیرضا
|
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 16:51  توسط علیرضا
|
از شمع سه چيز آموختم: ايستاده بميرم بي صدا بميرم به پاي دوست بميرم

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 16:41  توسط علیرضا
|
تمام زندگي را از دريا بياموز , زيرا براي در اغوش گرفتن ساحل ارام و قرار ندارد
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 16:36  توسط علیرضا
|